دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
چو دارا به دل سوک داراب داشتبه خورشید تاج مهی برفراشت
بمرد اندران چند گه فیلقوسبه روم اندرون بود یکچند بوس
سکندر چو بشنید کامد سپاهپذیره شدن را بپیمود راه
چو خورشید برزد سر از کوه و راغزمین شد به کردار زرین چراغ
چو دارا ز پیش سکندر برفتبه هر سو سواران فرستاد تفت
سکندر چو از کارش آگاه شدکه دارا به تخت افسر ماه شد
دبیر جهاندیده را پیش خواندبیاورد نزدیک گاهش نشاند
چو آن پاسخ نامه دارا بخواندز کار جهان در شگفتی بماند
به نزدیک اسکندر آمد وزیرکه ای شاه پیروز و دانشپذیر
ز کرمان کس آمد سوی اصفهانبه جایی که بودند ز ایران مهان