دفتر شعر
۲۱ شعر در این دفتر
در آمد چارمین فرزندِ زیباهمه آرام و آسایش سراپا
پدر گفتش امل چون غالب آمددلت عمر ابد را طالب آمد
رسید اسکندر رومی بجائیطلب میکرد از آنجا آشنائی
یکی گفتهست از اهل سلامتکه گر رسوا شود خلق قیامت
مگر شد آشکارا قحط سالیبه پیش خلق آمد تنگ حالی
پیمبر در شب معراج ناگاهیکی دریای اعظم دید در راه
حریصی در میان مست و هشیاربسی جان کند و هم کوشید بسیار
حکیمی بود کامل مرزبان نامکه نوشروان بدو بودیش آرام
چنین گفتهست آن دانندهٔ پاککه هر کو در مُقامر خانهٔ خاک
چو از بوزرجمهر افتاد در خشمدل کسری، کشیدش میل در چشم
یکی مرغیست اندر کوه پایهکه در سالی نهد چل روز خایه
چو غالب گشت بر بهلول سوداشزُ بَیده داد بریانی و حلواش
مگر پرسید موسی ازخداوندکه ای دانندهٔ بیمثل و مانند
چنین گفتهست کسری باربد راکه بیاندوه اگر خواهی تو خود را
سحرگاهی بزرگی در مناجاتزبان بگشاد وگفت ای قایم الذات
چنین گفتهست شعبی مردِ درگاهکه شخصی صعوهٔ بگرفت در راه
یکی زنبور میآمد ز خانهبغایت بیقرار و شادمانه
چنین نقلست از سلمان که یک روزنشسته بود صدر عالم افروز
یکی پیری مشوّش روزگاریبر فضل ربیع آمد بکاری
یکی میرفت در بغداد بر رخشتو گفتی بود در دعوی جهان بخش
بره دربود مجنونی نشستهکه میرفتند قومی یک دو رسته