دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
پسر گفت ای پدر این کیمیا چیستکه بی اودست میندهد مرا زیست
پدر در پیش او کرد این حکایتز افلاطون یونانی روایت
فلاطون آنکه استاد جهان بودمگر در ابتدا کارش چنان بود
بزرگی هم نکودل هم نکو عقلز خواجه بوعلی طوسی کند نقل
یکی پرسید ازان دیوانه مردیکه چه بوَد درد چون داری تو دردی؟
زنی آورد طفلی را ببازارز مادر گم شد و بگریست بسیار
مگر یوسف در آئینه نگه کردبسی تحسین آن روی چو مه کرد
به پیش پاک بازان دلفروزچنین گفت احمد غزّال یک روز
چنین دادند ره بینان دمسازخبر از بوعلی فاربد باز
بمجنون گفت آن یاری ز یاریکه لیلی را تو چندین دوست داری
برای بایزید آمد ز جائیغریبی، در بزد چون آشنائی
مگر محمود میآمد ز راهیدرآمد پیش خرقانی پگاهی
چنین گفتند استادان پیروزکه آهوئیست کاندر چل شبانروز