دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
بدان ای پاک دین گر پاک آییکه آن ساعت که زیر خاک آیی
شنودم من که بودست اوستادیکه خر گم کرده را آواز دادی
به گورستان یکی دیوانه بگریستبدو گفتند اندر گورها کیست؟
به مسجد در بخفت آن عالم راهستاد اندر نماز آن جاهل آنگاه
مگر مردی ز مردان طلبکاربه گِردِ گورِ مردان گشت بسیار
رسید آن پیر را سرّ الهیکه مردی ز آنِ ما گر دید خواهی