دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
نکو باریست در دنیا و برگیکه درخوردست سر باریش مرگی
مگر بیمار شد آن تنگ دستیکه دایم کونهٔ هیزم شکستی
مگر دیوانهای میشد به راهیسر خر دید بر پالیزگاهی
مگر آن روستایی بود دلتنگبشهر آمد همی زد مطربی چنگ
عزیزی بر لب دریا باستادنظر از هر سوی دریا فرستاد