دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
زهی عطار از بحر معانیبالماس زفان در میچکانی
مگر میرفت آن دیوانه دل شادفتادش چشم بر بقال استاد
شنودم من که فردوسی طوسیکه کرد او در حکایت بی فسوسی
بپرسیدم ز پیری سال فرسوددر آن ساعت که وقت رفتنش بود
به وقت نزع پیری زار بگریستبدو گفتند پیرا گریه از چیست ؟
نکو گفتهست آن درویش حالیکه میخواهم سه چیز از حق تعالی
شنودم من از آن داننده استادکه چون عبادی اندر نزع افتاد
بپرسیدم در آن دم از پدر منکه چونی؟ گفت چونم ای پسر من ؟