دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
صاحب نظری که هیچ افکنده نبودتا از نظر شفاعتش زنده نبود
صدری که ز هرچه بود برتر او بودمقصود ز اعراض و ز جوهر او بود
صدری که ز هر دو کون، در بیشی بوددر حضرت حق غرقهٔ بیخویشی بود
زان پیش که نُه خیمهٔ افلاک زدندوین خیمه به گرد تودهٔ خاک زدند
هم رحمت عالمی ز ما ارسلناکهم مایهٔ آفرینشی از لولاک
آن حسن که در پردهٔ غیبست نهانوز پرتو اوست حسن در هر دو جهان
فرماندهِ ملکِ انبیا کیست توییمصداق تعزّ من تشا کیست تویی
بر درگه حق کراست این عز که تراستوز عالم قدس این مجاهز که تراست
ای رحمت عالمین، رحمت از تستعصیان از ما، چنان که عصمت از تست،
در امت تو اگر مطیعی نبود،بر پشتی چون توئی بدیعی نبود
چون هست شفیع چون تو صاحب کرمیکس را نبود در همه آفاق غمی
تا هست ز انگشت تو مه را راهیمیبشکافد ماه فلک، هر ماهی
هم چار گهر، چاکر دربان تواندهم هفت فلک، حلقهٔ ایوان تواند