دفتر شعر
۲۶ شعر در این دفتر
ذوق شکر از چشیدن آمد حاصلبحثی که نه از شنیدن آمد حاصل
فرّخ دل آن که مُرد حیران و نگفتصد واقعه داشت، کرد پنهان و نگفت
خود را به طریق چاره میباید کردوز خلق جهان کناره میباید کرد
امروز دلی سخن نیوش اولیتردر ماتم خود سیاه پوش اولیتر
ای دل چو شراب معرفت کردی نوشلب بر هم نه سِرِّ الاهی مفروش
تا چند زنی ای دلِ برخاسته جوشدر پردهٔ خون نشین و خونی مینوش
تا چشم ز دیدارِ جهان در بستیموز بهرِ گریختن میان دربستیم
ای دل شب و روز چند جوشی، بنشینتا چند چخی و چند کوشی، بنشین
تا کی زنی ای دل خسته جوشدر پردهٔ خود نشین و خونی مفروش
ای دل به سخن مگرد در خون پس ازیناز نطق مرو ز خویش بیرون پس ازین
گر بحرنهای، ز جوش بنشین آخربی مشغله و خروش بنشین آخر
گر نام ونشان من توانستی بودکس را غم جان من توانستی بود
چون لوح دل از دو کون بستردم مندو کون به زیر پای بسپردم من
در فقر، سیاه پوشیم اولیترصافی دل و دُرد نوشیم اولیتر
در عشق تو از بس که خروش آوردیمدریای سپهر را به جوش آوردیم
هر چند که نیست هیچ از حق خالیسر در کش و دم مزن چرا مینالی
چون برفکنند از همه چیزی سرپوشچون دیگ درآید همه عالم در جوش
دل در پی راز عشق، پویان میدارجان میکن و راز عشق، در جان میدار
در عالم توحید به کس هیچ مگویدر سینه نگه دار نفس هیچ مگوی
تا برجایی بجای میباش و خموش!سر می نه و خاک پای میباش و خموش!
هر چند ترا محرم اسراری نیستصبری میکن که عمر بسیاری نیست
تا کی به سخن زبان خروشان داریخود را به صفت چو باده نوشان داری
تا چند زنی منادی، ای سر که فروش!بیزحمت لب شراب تحقیق بنوش
گر خواهی تو که وقت خود داری گوشدم در کشی و به خویش بازآری هوش