دفتر شعر
۲۱ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
و آن پسته دهان با جگری خسته بماند
شمارهٔ ۲
برگرد مهش خط کشیدی آخر
شمارهٔ ۳
باری بنپرسی که چرا خواهم کرد
شمارهٔ ۴
گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش
شمارهٔ ۵
وز خطّ تو عقل در جنون میآید
شمارهٔ ۶
گه در خد و خال و زلفِ مشیکن نگرم
شمارهٔ ۷
دل خود که بود که جان جنون میآرد
شمارهٔ ۸
بر مشک خطت بسی جگر سوختهای
شمارهٔ ۹
وین وعده که میدهم وفا خواهد شد»
شمارهٔ ۱۰
ماه تو به مشک سر به سر بگرفته
شمارهٔ ۱۱
تادست به بیداد برآوردی تو
شمارهٔ ۱۲
عقل از دل من روی به درآوردست
شمارهٔ ۱۳
هر روز هزار دل ز ره خواهد شد
شمارهٔ ۱۴
وز حلقهٔ زلفت دل بشکسته مراست
شمارهٔ ۱۵
یا مغز ز پستهٔ تو بیرون جسته است
شمارهٔ ۱۶
گوئی که غم دلم زبر میخوانم
شمارهٔ ۱۷
یا آن خط فستقی کنون افتادست
شمارهٔ ۱۸
تاختم کنم ملکت حوران بهشت»
شمارهٔ ۱۹
بر جملهٔ خوبان جهانت سبق است
شمارهٔ ۲۰
وز خال تو در میان خون میگردم
شمارهٔ ۲۱
بر روی تو روی جان بدو بتوان دید