دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
گهنکارم ز فعل خود گنه کارخداوندا توئی دانای اسرار
شه من در خراسان چون دفین شدهمه ملک خراسان را نگین شد
به اوّل سه کتب تقریر کردمبه آخر یک از آن تحریر کردم
خداوندا دلم آزاد گردانبه فضل خود تنم را شادگردان
سخنها دارم از سرّ معانیولی موقوف کردم تا ندانی
ترا در علم معنی راه دادندبدستت پنجهٔ الله دادند
بدان خود را و خود را کن فراموشتو جوهر ذات را میدان و بخروش