دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
سالک آمد پشت بر فرش آوریدحملهٔ بر حملهٔ عرش آورید
این سخن نقلست در قوت القلوبزان بزرگ پای دین پاک از عیوب
چون ز دنیا شد جنید پاک دینپس جنازهش برگرفتند از زمین
گفت چون هاروت و ماروت از گناهاوفتادند از فلک در قعر چاه
کاملی گفتهست آن بیگانه راکاخر ای خر چند روبی خانه را
دید بوموسی مگر یک شب بخواببر سر خود عرش همچون آفتاب
بود اندر مطبخ جم ای عجبدیگ و کاسه در خصومت روز و شب
رفت سوی آسیائی بوسعیدآسیا را دید در گشتن مزید
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرارروز و شب شد همچو گردون بی قرار
زین گدائی بر ایاز آشفته شداین سخن در پیش سلطان گفته شد