دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
سالک آمد پیش عرش صعبناکگفت ای سر حد جسم و جان پاک
سوی اسپاهان براه مرغزارباز میآمد ملکشاه از شکار
دید طفلی را مگر سفیان پیربلبلی را در قفس کرده اسیر
باغبانی سه خیار آورد خردتحفه را پیش نظام الملک برد
داد محمود آن یکی را مال خویشکرد او را سرور عمال خویش
گفت چون تابوت موسی بر شتابدید فرعونش که میآورد آب