دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
سالک آمد وانگهش از سر قدمچون قلم شد سرنگون پیش قلم
بود ذوالنون را مریدی پاکبازهم بمعنی اهل دل هم اهل راز
بود دزدی، دزدیِ بسیار کردتا خلیفه ش عاقبت بردار کرد
آن یکی قلاب را بگرفت شاهخواست تادستش ببرد پیش راه
بود در غزنی امامی از کرامنام بودش میرهٔ عبدالسلام
بوسعید مهنه در آغاز کارپیش لقمان رفت روزی بی قرار
بر پلی میشد نظام الملک شادچشم او ناگه بزیر پل فتاد