دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
چو شیروی بنشست برتخت نازبه سر برنهاد آن کیی تاج آز
بدان نامور گفت پاسخ شنویکایک ببر سوی سالار نو
چو بشنید شیروی بگریست سختدلش گشت ترسان ازان تاج و تخت
کنون شیون باربد گوش دارسر مهتران را به آغوش دار
هر آنکس که بد کرد با شهریارشب و روز ترسان بد از روزگار
چو آوردم این روز خسرو ببنز شیروی و شیرین گشایم سخن