دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
سالک از خورشید چون آگاه شدعاقبت برخاست پیش ماه شد
بود سنجر را یکی خواهر چو ماهصفیهخاتون کرده نامش پادشاه
آن مخنث دید ماری را عظیمجست همچون باد بر بامی ز بیم
در وجود آمد بزرگی را پسرنام حالی روستم کردش پدر
بوسعید مهنه قبضی داشت سختخادمی را گفت زود ای نیکبخت