دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
سالک آمد پیش آب پاک روگفت ای پاکیزهٔ چالاک رو
احمد خضرویه گفت آن دیده وردیده ام خلق جهان را سر بسر
دید روزی بوسعید دیده ورمبرزی پرداخته در رهگذر
خواجهٔ میرفت سر افراختهبود در ره مبرزی پرداخته
آن حکیمی در تفکر میگذشتدید سرگین دان و گورستان بدشت
شد بر فرعون ابلیس لعینیک کف پر ریگ برداشت از زمین
بود درویشی یکی خانه تهیدزد در شد یافت درویش آگهی