دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
سالک آمد پیش خاک بارکشگفت ای افکندهٔ تیمارکش
بود عبداللّه طاهر در شکارباز میآمد بشهر آن نامدار
نصر احمد اندر ایام بهارداشت عزم باغ و قصد سبزه زار
جاهلی میگفت احنف را متابگر یکی گوئی تو ده گویم جواب
خانهٔ داشت ای عجب خالی جنیددزد در شد مینیافت او هیچ صید
میشد ابراهیم ادهم در رهیپیش اوآمد سواری ناگهی