دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
سالک جان کرده بر خلعت سبیلچون خلالی باز شد پیش خلیل
عیسی مریم بمردی برگذشتدید او را معبدی کرده بدشت
پادشاهی بود مجنون را بخواندپیش تخت خویش بر کرسی نشاند
پادشاهی را غلامی خوب بودگوئیا نوباوهٔ یعقوب بود
علتی محمود را گشت آشکارشد ز مدهوشی سه روز و شب ز کار
از سریست این سر که در روز جزاباز خوانند امتان با انبیا
خواجهٔ را طوطی چالاک بودزهر با سر سبزیش تریاک بود
کرد آن دیوانه رامردی سؤالگفت هان چونی تو ای شوریده حال