دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
سالک بیدل فغان برداشتهپیش دل شد دل ز جان برداشته
عاشقی را بود معشوقی چو ماهمهر کرده ترک پیش او کلاه
خسروی کاعجوبهٔ آفاق بودخسروی او علی الاطلاق بود
گشت یک روز از ایاز نازنیندر میان جمع سلطان خشمگین
آن یکی پرسید از مجنون مگرکز سخنها تو چه داری دوستر
کاملی بگذشت در آتش گهیچون بدید آتش زهش شد ناگهی
کرهٔ میتاخت سلطان در شکارمیگریخت از وی شکار بیقرار