دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
ای ذروه لامکان مکانتمعراج ملایک آستانت
گر در خبیر به زور بازوی حیدر گشادبس که ازین قلعه را سایه حی در گشاد
خندهای زد دهنت تنگ شکر پیدا کردسخنی گفت لبت لولوتر پیدا کرد
دوستان روز وداع است فغان در گیریددل به یکبارگی از جان و جهان برگیرید
جام صبوح میدهد نور و صفای صبحدمگویی آفتاب وش نور فزای صبحدم
کوس رحیل میزند ای خفته ساربانبرخیز و زود رو که روان است کاروان
ای زمینت آسمان عالم بالا شدهدر هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده
بر سرای کهنه دلگیر دنیا دل منهرخت جان بردار و بار دل درین منزل منه
ای سپهر آهسته رو کاری نه آسان کردهایملک ایران را به مرگ شاه ویران کردهای
ای صبحدم چه شد که گریبان دریدهایوی شب چه حالتی است که گیسو بریدهای