دفتر شعر
۲۰ شعر در این دفتر
چون بود اصل گوهری قابلتربیت را در او اثر باشد
سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردنخو کرده به ناز، جور مردم بردن
اگر صد ناپسند آید ز درویشرفیقانش یکی از صد ندانند
استاد معلم چو بود بی آزارخرسک بازند کودکان در بازار
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کنکه میگویند ملاحان سرودی
گرچه سیم و زر ز سنگ آید همیدر همه سنگی نباشد زر و سیم
فراموشت نکرد ایزد در آن حالکه بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش
جامه کعبه را که می بوسنداو نه از کرم پیله نامی شد
پسری را پدر وصیت کردکای جوانبخت یاد گیر این پند
زنان باردار ای مرد هشیاراگر وقت ولادت مار زایند
به صورت آدمی شد قطرهٔ آبکه چل روزش قرار اندر رحم ماند
از من بگوی حاجی مردم گزای راکاو پوستین خلق به آزار میدرد
تا ندانی که سخن عین صواب است مگویوآنچه دانی که نه نیکوش جواب است مگوی
ندهد هوشمند روشنرایبه فرومایه کارهای خطیر
وه که هر گه که سبزه در بستانبدمیدی چه خوش شدی دل من
بر بنده مگیر خشم بسیارجورش مکن و دلش میازار
نیفتاده بر دست دشمن اسیربه گِردش نباریده باران تیر
خر که کمتر نهند بر وی باربیشک آسودهتر کند رفتار
فرشتهخوی شود آدمی به کم خوردنوگر خورد چو بهایم بیوفتد چو جماد
کریمان را، به دست اندر، دِرَم نیستخُداوندانِ نِعْمَت را کَرَم نیست