دفتر شعر
۱۵ شعر در این دفتر
نیک برنج اندرم از خویشتنگم شده تدبیر و خطا کرده ظن
گر ضمیرت بخواهدی بی شکاز دل آسمان خبر کندی
گردون گشاده چشم و زمانه گوشهر حکم را که رای تو امضا کند همی
ز رایش ار نظری یابد آفتاب بصدقکه خواند یارد صبح نخست را کاذب؟
خود ز رنگ زلف و نور روی او برساختندکفر خالی از گمان و دین جمالی زیقین
خیره ماند از قیام غالب اوحمله شیر و حیلت روباه
آب صافی شده ست خون دلمخون تیره شدست آب سرم
اگر خوش خویی از گران قرطباتانوگر بدخویی از گران قرطبانی
بنده آن را چگونه گوید شکرمهر و مه را چه گفت خاکستر؟