دفتر شعر
۱۹ شعر در این دفتر
درفشان لاله در وی چون چراغیولیک از دود او بر جانش داغی
بد توان از خلق متواری شدن، پس برملامشعله دردست و مشک اندر گریبان داشتن
عضوی زتو گر دوست شود با دشمندشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن
زبس کش گاو چشم و پیل گوش استچمن چون کلبه گوهر فروش است
نه بذاذر بود بنرم و درشتکه برای شکم بود هم پشت
گرت نزهت همی باید بصحرای قناعت شوکه آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و بادر با
لله در النائبات فانهاصدا اللئام و صیقل الاحرار
یشتری الحمد با غلی بیعهاشتراء الحمد ادنی للربح
لاتبل بالخطوب مادمت حیاکل خطب سوی المنیه سهل