دفتر شعر
۱۹ شعر در این دفتر
ای که بر چرخ ایمنی، زنهارتکیه برآب کرده ای، هش دار».
نرسد عقل اگر دو اسپه کنددر تگ وهم بی غبار ملک
دیو کانجا رسید سر بنهدمرغ کانجا رسید پر بنهد
کلبه ای کاندرو نخواهی ماندسال عمرت چه ده چه صد چه هزار
صلح دشمن چون جنگ دوست بودکه ازو مغز او چو پوست بود
صبح آمد و علامت مصقول برکشیدوز آسمان شمامه کافور بردمید
گر چو نرگس نیستی شوخ و چو لاله تیره دلپس دو روی و ده زبان همچون گل و سوسن مباش
به مارماهی مانی، نه این تمام و نه آن!منافقی چهکنی؟ مار باش یا ماهی
شاد شو ای منهزم، که در مدد توحمله تایید و رکضت ظفر آید
گردی که همی تلخ کند کام تو امروزفردا نهد اندر دهن تو شکر فتح
نی پای همیشه در رکابت باشدبد نیز چو نیک در حسابت باشد