دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
بنفشه رسته از زمین به طرف جویبارهاو یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها
مگر باز بر فروخت گل از هر کنار نارکه هردم ز سوز دل بگرید هزار زار
جهان فرتوت باز جوانی از سر گرفتبه سر ز یاقوت سرخ شقایق افسر گرفت
باز برآمد به کوه رایت ابر بهارسیل فرو ریخت سنگ از زبر کوهسار
بت سادهٔ رفیق بط بادهٔ رحیقمرا به ز صد حشم مرا به ز صد فریق
الا که مژده میبرد به یار غمگسار منکه باغ چون نگار شد چه خسبی ای نگار من