دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
بعد ازین وادی عشق آید پدیدغرق آتش شد کسی کانجا رسید
خواجهای از خان و مان آواره شدوز فقاعی کودکی بیچاره شد
اهل لیلی نیز مجنون را دمیدر قبیله ره ندادندی همی
گشت عاشق بر ایاز آن مفلسیاین سخن شد فاش در هر مجلسی
در عجم افتاد خلقی از عربماند از رسم عجم او در عجب
بود عالی همتی صاحب کمالگشت عاشق بر یکی صاحب جمال
چون خلیل الله درنزع اوفتادجان به عزرائیل آسان مینداد