دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
ای بیخبران شکلِ مُجَسَّم هیچ استوین طارَمِ نُهْسپهرِ اَرْقَم هیچ است
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ استو آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
دنیا به مراد رانده گیر، آخِر چه؟وین نامهٔ عمر خوانده گیر، آخِر چه؟
* رِندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمیننه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
این چرخِ فلک که ما در او حیرانیمفانوس خیال از او مثالی دانیم
چون نیست زِ هر چه هست جُز باد به دستچون هست زِ هر چه هست نُقصان و شکست
بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ!وَز حاصلِ عمر چیست در دستم؟ هیچ!