دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز رابر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را
در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیبنبود جان خردمند ز رفتن به نهیب
دارم دلی مخاطره جوی بلا پرستسرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست
بگسلم از تو، با که پیوندم؟از تو گر بگسلم به خود خندم
سرگشته وار بر تو گمان خطا برمبی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم
در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟
رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود رویمشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی