دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
بعد از این وادی توحید آیدتمنزل تفرید و تجرید آیدت
گفت آن دیوانه را مردی عزیزچیست عالم، شرح ده این مایه چیز
رفت پیش بوعلی آن پیر زنکاغذی زر برد کین بستان ز من
گفت لقمان سرخسی کای الهپیرم و سرگشته و گم کرده راه
از قضا افتاد معشوقی در آبعاشقش خود را درافکند از شتاب
گفت روزی فرخ و مسعود بودروز عرض لشگر محمود بود