دفتر شعر
۲۲ شعر در این دفتر
انگور شد آبستن هان ای بچهٔ حوربرخیز و به گهواره فکن بچهٔ انگور
زال زمستان گریخت از دم بهمنآمد اسفند مه به فر تهمتن
ای نگار روحانی، خیز و پرده بالا زندر سوادق لاهوت کوس لا و الا زن
پادشاها ز ستبداد چه داری مقصودکه از این کار جز ادبار نگردد مشهود
مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظارمژدهٔ فتحالفتوح داد به ما کردگار
شاه نو بر تختگه ماوا گرفتبار دیگر حق به مرکز جا گرفت
فلق لیلالفراق، وریح وصل تفوحوصاح دیکالصباح، فقم لاجلالصبوح
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تویا چه کردیم بهم، جان برادر من و تو
مژده که روی خدا ز پرده برآمدآیت داور به خلق جلوه گر آمد
شب است و بساط عیش، به خوبی مرتب استشبی را که جان در او، به رقص آید امشب است
چار ماه است که مهمل شده کار بلدیآخر این قوم ندادند قرار بلدی
مهرگان آمد و دشت و دمن در خاطر استمرغکان نوحه برآرید چمن در خطر است
هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاستمملکت داریوش دستخوش نیکلاست
مه شوال بیاراست سپاهی ز انجمداد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم
جمهوری -ایران چو بود عزت احرارسردار سپه مایهٔ -حیثیت احرار
چه ذلتها کشید این ملت زاردریغ از راه دور و رنج بسیار
ای گلبن زرد نیم مردهوی باغچهٔ خزان رسیده
ای وطنخواهانسرگشته وحیرانتاچند؟بدگمان و دو دل و سر به گریبان تا چند
ای مایهٔ عزت ای سعادت!از بهر خدا بگو کجایی
امروز خدایگان عالمبر فرق نهاد تاج لولاک
سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟یا چو شیرین سخنت نخلِ شکرباری هست؟
شبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که مرد پارهدوزی