دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
باز بر شاخسار حیله و فنانجمن کردهاند زاغ و زعن
دوشینه ز رنج دهر بدخواهرفتم سوی بوستان نهانی
باز در جلوه گری شد صنمی جلوه گریدلبری پردهنشین شاهدکی پرده دری
یاران روش دگر گرفتندوز ما دل و دیده برگرفتند
اندرین شهر پدید آمده مادامی چندبسته بر پای دل خستهٔ ما، دامی چند
نایب شه چون زگیتی رخت بستناصرالملک آمد و جایش نشست
اردیبهشت نوحه و آغاز ماتم استماه ربیع نیست که ماه محرم است
ای شب قدر و ای خزانهٔ اجرو سلام علیک حتیالفجر
در مجلس به فرخی وا شدآنچه گم گشته بود پیدا شد
ای سفیهان بهرِ خود هم اندکی غوغا کنیدحال خود را دیده، واغوثا و واویلا کنید
شب شد و باد خنک از جانب شمران وزیدابر، فرش برفریزه بر سر یخ گسترید
دجلهٔ بغداد بر مرگ ذهاوی خون گریستنی خطا گفتم که شرق از نیل تا سیحون گریست
چون فرو بردند نعشم را به گورخاک افشاندند و زان گشتند دور