دفتر شعر
۸ شعر در این دفتر
بود در بصره جوانی ز اعرابشده از عشق بتی مست و خراب
خواستگار آمد و با رنج درازخوانده شد خطبه و شد عقد فراز
پیرزن صبر نمودی به جفاشباکس آن راز نمی کردی فاش
بیشهای بود در آن نزدیکیشهره در موحشی و تاریکی
شد سوار شتر آن کهنه حریفمادر خویش گرفته به ردیف
شیرمردی ز سواران دلیرکه بدی پیشهٔ او کشتن شیر
هاتفی گفت که ابرام بنهمادر است این، دلش آزار مده
ای پسر مادر خود را مازاربیش از او هیچ کرا دوست مدار