دفتر شعر
۱۸ شعر در این دفتر
ای شهسواران وطن یزدان به ما یار آمدهبا رایت فتح و ظفر جیش سپهدار آمده
ایران هنگام کار استبرخیز و ببین - ایران
ای دلبر من، تاج سر منیک دم ز وفا، بنشین بر من
مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازهتر کن
عروس گل از باد صباشده در چمن چهره گشا
رقیب میرسد ازگرد راه چاره کنیدبه روی قبضهٔ شمشیر استخاره کنید
گر رقیب آید بر دلبر منجوشد از غیرت دل اندر بر من
نسیم سحر بر چمن گذر کنزمن بلبل خسته را خبرکن
پروانه ای موجود ظریفپروانه ای مخلوق شریف
باد خزان وزان شدچهرهٔ گل خزان شد
باش تا پنجهٔ ناهید زند زخمه به چنگآورد اختر ما دامن مقصود به چنگ
باد صبا بر گل گذر کنبرگل گذر کن
ز فروردین شد شکفته چمنگل نو شد زیب دشت و دمن
آخر ای ایرانی!تا به کی نادانی
به دل جز غم آن قمر ندارمخوشم ز آنکه غم دگر ندارم
ز من نگارم خبر نداردبه حال زارم نظر ندارد
به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانیبه زندهرودش سلامی ز چشم ما رسانی