دفتر شعر
۱۹۹۶ شعر در این دفتر
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداریخورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری
خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانیز ابرو پرس اگر جور هلال خود نمیدانی
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانیملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحریوه چه خوشی گر نفسی پهلوی من باده خوری