دفتر شعر
۲۳ شعر در این دفتر
برشکال ای بهار هندستانای نجات از بلای تابستان
گرچه خرم شده ست لوهاوورباشد آن کس که می خورد معذور
مرکبش فعل برق و صرصر پایوهم گردد سبک چو خاست ز جای
پدری کز همه ملوک جهانچرخ هرگز چو او نداد نشان
خواجه بونصر پارسی که جهانهیچ همتا نداردش ز مهان
باز کس چون امیر بهمن نیستآن کش از خلق هیچ دشمن نیست
بوالفضایل که سیدیست اصیلزهره شیر دارد و تن پیل
ماهو آن سید ستوده خصالباشد آهسته طبع در همه حال
در برابر امیر کیکاوسخوب و رنگین نشسته چون طاوس
باز شاهینی نکو دیداربزم را کرد همچو باغ بهار
باز ابوالقاسم آن خیاره دبیرکودکست و به رأی و دانش پیر
مشفق عمرها حسین طبیبدر همه فعلها بدیع و غریب
من که مسعود سعد سلمانمکمتر و پستر از ندیمانم
لحن نای محمد ناییارغنونی بود به تنهایی
باز عثمان عندلیب آوازکرده از قول جادویی آغاز
از دگر سو علی به نغمه نایدل برانگیزد ای شگفت ز جای
چنگ اسفندیار چنگی بازبا دل و جان ز عیش گوید راز
جعبه کودک خویش دلکشراه اشکر همی سراید خوش
زرور از بربط بدیع نوابرکند لحظه ای به لحن هوا
پری خوش خط ار به رنگ ربابرانده جمع مطربان همه آب
بانو آن نادر جهان به سرودحمله آورد بر بریشم رود
ماهُوَک در میان چو در گرددمجلس از خرّمی دگر گردد
طیبتی می کنم معاذاللهاز پی خرمی مجلس شاه