دفتر شعر
۲۲ شعر در این دفتر
ای ترکِ لالهرخ بده آن لالهگون شرابتابان ز جامِ چون رخِ لعل از قَصَب نقاب
گفتم که چند صبر کنم ای نگار؟ گفت:تا هست عمر، گفتم: رنجه مدار، گفت:
ای نگارین چون تو از خوبان کجاستنیست کس را آنچه از گیتی تراست
دیده گر در فراق خون باردحق او هم تمام نگزارد
بدان دو عارض چون شیر و آن دو زلف چو قیربه ابروان چو کمان و به غمزگان چون تیر
در دل چو خیره خیره کند عشق خار خاربا رنج دیر دیر کند صبر دار دار
مرا روی تو ای نازنین نگاربه دی ماه بسی خوشتر از نوبهار
طعنه زنی که یار کنم دیگرطعنه مزن که من نکنم باور
ای گشته دل من به هوای تو گرفتاردل بر تو زیان کرد چه سودست ز گفتار
ای سلسله مشک فکنده به قمر برخندیده لب پر شکر تو به شکر بر
آمد آهسته با کرشمه و نازدوش نزد من آن نگار طراز
ای می لعل راحت جان باشطبع آزاده را به فرمان باش
در بزم پادشا نگر این کاروبار گلوین باده بین شده به طرب دستیار گل
بدم دوش با آن نیازی به همزده پیشم از بی نیازی علم
ای لعبت و بت و صنم و حور و شاه منوی سوسن و گل و سمن و مهر و ماه من
به چشم دل همی بینم غم و تیمار جان ای جانبه اندیشه همی دانم همه اسرار جان ای جان
بدرود همی کرد مرا آن صنم منگریان و درآورده مرادست به گردن
غم بگذرد از من چو به من برگذری توآن لحظه شوم شاد که در من نگری تو
ای ترک ماهروی ندانم کجا شدیپیوستهٔ که گشتی کز من جدا شدی
چو مه روی نیکو برآراستیسیه زلف مشکین بپیراستی
تابنده ماه باز برآراستیبوینده مشک باز بپیراستی
ای آنکه به رخساره ارغوانینوشین لبی و شیرین زبانی