دفتر شعر
۷۷ شعر در این دفتر
بسم الله الرحمن الرحیمهست صلای سر خوان کریم
عشق هر چند بین بین آمدمیل و جذبی ز جانبین آمد
از ملایک جماعتی هستندکز می عشق جاودان مستند
بحر بس ژرف و یم بس طامیقطب حق بایزید بسطامی
چون خلیل الله آن امام کرامیافت از حق مواید انعام
حق چو آن وهم و آن گمان دانستچاره آن در امتحان دانست
یا بود عشق منتشی از ذاتیا بود منبعث ز حسن صفات
داشت شاهی بر انس و جان غالبدختری بلکه اختری ثاقب
داد ذوالنون به بایزید پیامکای گرفته به خواب خوش آرام
شاه کرمانی آن مطیع مطاعکه به میدان عشق بود شجاع
باز گردم به قصه دخترکه شدش خون ز انتظار جگر
شب چو نزدیک شد به وقت سحرحبشی برد سوی بالین سر
با پدر گفت نازنین پسریکای ز هر نیک و بد تو را خبری
پدر این قصه از زبان پسرچون نیوشید گفت جان پدر
روزی آن نوجوان به عارف گفتکای شناسای رازهای نهفت
آن یکی از حجاب پیچاپیچغیر صورت دگر نبیند هیچ
وان دگر گرچه عاشق صور استلیک معشوقش از صور دگر است
شمس تبریز دید کاوحد دینکرده نظاره بتان آیین
وان دگر گرچه بود عشق مجازرهزن عقل و دین او ز آغاز
وان دگر گرچه سوی صورت روآورد نیست قید صورت او
سخن عارف ستوده سیرچون به اینجا رسید پیش پسر
پس پسر گفت ایهاالعارفاز مقامات عاشقی واقف
هوشمندی بدید مجنون راآن ز فرمان عقل بیرون را
هست ازین جمله آنکه اهل نظرکه ندوزند چشم دل ز اثر