دفتر شعر
۳۶ شعر در این دفتر
و عربة ارض ما یحلّ حرامهامن النّاس الا اللوذعی الحلاحل
ملیک قادر مولی الموالیعظیم ماجد فرد التّعالی
همه شب مردمان در خواب، من بیدار چون باشمغنوده هر کسی با یار، من بی یار چون باشم
یعلم اللَّه گر همی دانم نگارا شب ز روززانکه هستم روز و شب مدهوش و سرگردان عشق
عسی الکرب الّذی امسیت فیهیکون ورائه فرج قریب
تأتی النساء علی اطهارهنّ و لاتأتی النّساء اذا اکبرن اکبارا
ابلیس گشاده بود در وسوسه دستفضل ازلی در آمد ابلیس بجست
گفتا که مرو بغربت و میباریداز نرگس تر بلاله بر مروارید
نهارک یا مغرور سهو و غفلةو لیک نوم و الرّدی لک لازم
گاهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟!چون از صفت خویشتن اندر گذرم
و سنا برق نفی عنّی الکریلم یزل یلمع لی من ذی طوی