دفتر شعر
۲۷ شعر در این دفتر
شب هست و شراب هست و چاکر تنهاستبرخیز و بیا جانا کامشب شب ماست
انّا لنفرح بالایّام ندفعهاو کلّ یوم مضی نقص من الاجل
و لوجهها من وجهها قمرو لعینها من عینها کحل
جمالک نزهتی و رضاک عیشیو حبّک لی من الادیان دینی
قومی بفلک رسیده قومی بمغاکفریاد ز تهدید تو با مشتی خاک
تا کی از دار الغروری سوختن دار السّرورتا کی از دار الفراری ساختن دار القرار
یا نفس قومی فلقد نام الوریان تفعلی خیرا فذو العرش یری