دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
لا کان هذا العهد آخر عهدنابکم و لا کان الزّبال زوالا
اکنون باری بعشق دردی دارمکان درد بصد هزار درمان ندهم
رأیت ذوی الحاجات حول بیوتهمقطینا لهم حتی اذا انبت البقل
خون صدّیقان بپالودند و زان ره ساختندجز بجان رفتن درین ره یک قدم را بار نیست
تازیم بندگی بند قباء تو کنموین سلامت همه در کار بلاء تو کنم