دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
و رأیت زوجک فی الوغیمتقلدا سیفا و رمحا
فوحشی الطبیعة مستهامنفور القلب تأباه الدیار
حتّی دعونا بارحام لنا سلفتو قال قائلهم انّی لحاجور.
از بس که دو دیده در خیالت دارمدر هر چه نگه کنم تویی پندارم
بها العین و الآرام یمشین خلفةو اطلاؤها ینهضن من کلّ مجثم.
و اذا الحبیب اتی بذنب واحدجاءت محاسنه بالف شفیع