دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
از تعجّب هر زمان گوید بنفشه کای عجببو سعید از آن قدم برگشت و این بیت همی گفت:
خاک سر کوی دوست برگ سمن گشتهر که بر ان خاک برگذشت چو من گشت
العبد ذو ضجر و الرّبّ ذو قدرو الدّهر ذو دول و الرزق مقسوم
این قصّه نه زان روی چو ماه آمده استکین رنگ گلیم ما سیاه آمده است
ویکأن من یکن له نشب یحببو من یفتقر یعیش ضرّ
من چون تو هزار عاشق از غم کشتمنالود بخون هیچکس انگشتم