دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
جمالک جلّ عن درک العیونو قدرک فات تصویر الظنون
خلقت من التراب فصرت شخصابصیرا بالسّؤال و بالجواب
چه کند عرش که او غاشیه من نکشدچون بدل غاشیه حکم و رضای تو کشم
این جای نه عشق است و نه معشوق و نه یارخود جمله تویی خصومت از ره بردار