دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
خامه برآورد صدای صریربلبلی از خلدبرین زد صفیر
طرح نوی در سخن انداختمطرح سخن نوع دگر ساختم
فرض بود بر همه شکر و سپاسشکر و سپاسی نه به حد قیاس
اهل دلی ترک جهان کرده بودز اهل جهان روی نهان کرده بود
پادشهی بود ملایکسپاهبر فلک از قدر زدی بارگاه
نادره گویی ز سخن گستراننادره در سلک زبان آوران
جاهلی از گنج خرد تنگدستآرزوی گنج به دل نقش بست
بود سفیهی به سفاهت علمساخته محکم به جهالت قدم
بی درمی خار کشیدی به پشتنامده جز آبله هیچش به مشت