دفتر شعر
۱۴ شعر در این دفتر
ای جز به احترام خدایت نبرده ناموی سلک انبیا ز وجود تو با نظام
تا همی بر گل نگارم خطّ مشکین آوردمرکب صبر مرا هر لحظه در زین آورد
ای به رخِ روشن و زلفِ سیاهکرده شب و روز جهانی تباه
ای به همّت بر از فلک جایتچشم گردون ندیده همتایت
رفت آنکه روز ما ز ستم تیره رنگ بودواندوه را بنزد دل ما درنگ بود
ای برده آتش رخ تو آب کارگلبر باده داده عارض تو روزگار گل
تا زلف مشکبار به رخ برفکندهایسوزی ز رشک در دل مجمر فکندهای
زهی با چهره ات گلبار گلزاررخت گلگونۀ رخسار گلزار
چون مشک زلف بر گل رخسار بشکندپشت بهارو رونق گلزار بشکند
جانا به سحر چشم جهانی ببستهایزین حلقههای زلف که بر هم شکستهای
کو خروش و شغب و ناله، چراخاموشید؟خواجه راحال برین حال و شما باهوشید
دل بر احوال روزگار منهرنج بر خود باختیار منه
خیزید تا غریو بعیّوق بر کشیمفریاد دردناک ز سوز جگر کشیم
بر هیچ آدمی اجل ابقا نمی کندسلطان مرگ هیچ محابا نمی کند