دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
زهی نام تو سر دیوان هستیترا بر جمله هستی پیش دستی
ایا مدهوش جام خواب غفلتفکنده رخت در گرداب غفلت
خداوندا گنهکاریم جملهز کار خود در آزاریم جمله
رقم سازی که این زیبا رقم زدنوشت اول سخن نام محمد
شبی چون روز شادی عشرت افزایجهان روشن ز ماه عالم آرای
از آنرو صبح این روشندلی یافتکه چون ما در دلش مهر علی تافت
شبی سامان ده سد ماتم وغمغم افزا چون سواد خط ماتم
چو این گنج هنر ترتیب دادمز هر جوهر در او درجی نهادم
دلا برخیز تا کنجی نشینیمز ابنای زمان کنجی گزینیم
نوا پرداز قانون فصاحتچنین زد چنگ بر تار حکایت
دبیر مکتب نادر بیانیچنین گوید ز پیر نکته دانی
چنین گفت آن ادیب نکته پردازکه درس عاشقی میکرد آغاز
چو آن زرین قلم از خانهٔ زرکشید از سیم مدبر لوح اخضر
چو طفل روز رفت از مکتب خاکسواد شب نمود از لوح افلاک
اسیر درد شبهای جداییچنین نالد ز درد بینوائی
سفر سازندهٔ این طرفه صحرابه عزم کارسازی زد چنین پا
حدا گویندهٔ این طرفه محملچنین محمل کشد منزل به منزل
گهر پاشی که این گوهر گزین کردبه سوی بحر معنی رو چنین کرد
فسون سازی که این افسون نمایدبدینسان بر سر افسانه آید
سوار رخش تاز دشت دعویچنین راند از پی نخجیر معنی
سمند ره نورد این بیانانبزد راه سخن زینسان به پایان
صف آرایندهٔ این طرفه لشکرچنین لشکر کشد کشور به کشور
سلاسل ساز این فرخنده تحریرکشد زینگونه مطلب را به زنجیر
نوا آموز این دلکش ترانهپی خواب اینچنین گوید فسانه