دفتر شعر
۴ شعر در این دفتر
عشق چون دل سوی جانان می کشدعقل را در زیر فرمان می کشد
دوش چون زلف شب به شانه زدندرقم کفر بر زمانه زدند
خیز ای نگار جشن خزان را بسازکارما را بس است صورت روی تو نو بهار
ای گشته تیر عشق غمت را نشانه جانوی گشته از وصال لبت جاودانه جان