دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
دلم چون بر سر زلف تو جان بستبرو عشقت درِ هر دو جهان بست
یار میخواره من دی قدحی باده به دستبا حریفان ز خرابات برون آمد مست
ز من چندان که میخواهی وفا هستاز این معنی بگو یک جو تو را هست؟
ای به عیدی دلم به روی تو شادعید را روی تو مبارک باد
گر گل رخسار تو عزم گلستان کندگل به تماشای او روی به بستان کند
باز بر جانم فراقت پادشاهی میکندوآنچ در عالمکشی کرد از تباهی میکند
ای همایون نظر، از من نظری باز مگیرطوطیم در قفس از من شکری باز مگیر
من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَمحاش لله! بار عشق دیگران چون کشم؟
گر سرِ کیسهی وفا بندیدرِ دُرج سخن چرا بندی؟
بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکیپر کن قدح ز باده گلرنگ راوکی