دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
شنیدم شد ز مغروری و مستیز بر دستی دچار زیردستی
یکی بیچارهای محنت رسیدهبه دوران کور و محروم از دو دیده
یکی از شهریاران زمانهکه اکنون نیست از نام نشانه
شنیدهستم که شاپور ذوالاکنافخصومت داشت با شاهی ز اسلاف
یکی در خدمت ختم النبیین(ص)نشسته بود با صد عز و تمکین
یکی روز از سر عبرت به عالمگذشتی حضرت عیسیبن مریم
یکی روز از سر عیش و فراخینشیمن بود جمعی را به کاخی
چنین فرمود آن شاهنشه دینشفیعالمذنبین ختمالنبیین
مالداری بود در عهد قدیمداشت افزون مال و ملک و زر و سیم
داشت ابراهیم ادهم چون مکانبر سریر شهریاری در جهان
بود مسافر یکی اندر به راهتوشه کم و راه فزون بیپناه
عابدی صومعه هفتاد سالداشت در شغل عبادت اشتغال
شنیدستم که اسکندر چه شد وقتکه از دنیا سوی عقبی کشید رخت