دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
زینب چون دید خسرو دین مانده بیمعینرفت و گرفت دست دو طفلان نازنین
تا توانی ای دل از وضع جهان بنما کنارکاین عجوز دهر هر دم فتنه آرد بکار
دلا نبود ثباتی پایه این چرخ کیهان راچو خوش بگرفته سخت این بنای سست بنیان را
چو کرد قافله به یکسان به شام ورودنمود صبح قیامت به چشم خلق قیام
چو شاه تشنه جگر راه کارزار گرفتپی قتال به به کف تیغ آبدار گرفت
یا حسین ای جان فدای نام غمافزای توکرده ما را دل کباب اندوه جانفرسای تو
یا علی این عم تاجدارای بهر غم بیکسان را غمگسار
ای دل افسرده از غم در ملالی تا به کیبا حوادثهای گردون در جدالی تا به کی
چون محمدباقر از حکم خداوند حکیمبر سرش افتاد شوق قرب خلاق رحیم
خوشا بر طبع والای محمدباقر صامتخوشا بر نیکی رای محمدباقر صامت
هزار شکر که از لطف حضرت داداربگشت نخل امیدم در این جهان پادار
شنیدستم این قصه معتبرمن از راویان صحیح الخبر
ای ذوالجناح باوفا کو حسین من نور عین منای توسن فرخ لقا کو حسین من نور عین من